آموزش وردپرس
خانه » شعر و ادب » مثنوی » مثنوی دو راهی-سروده شاعر عزیز استاد داود احمدی (باقی)
آموزش خیاطی توسط خانم سیما عمرانی کارشناس خیاطی صدا و سیما
مهکام-مثنوی دو راهی-سروده شاعر عزیز استاد داود احمدی (باقی)
مهکام-مثنوی دو راهی-سروده شاعر عزیز استاد داود احمدی (باقی)

مثنوی دو راهی-سروده شاعر عزیز استاد داود احمدی (باقی)

مهکام-مثنوی دو راهی-سروده شاعر عزیز استاد داود احمدی (باقی)
مهکام-مثنوی دو راهی-سروده شاعر عزیز استاد داود احمدی (باقی)

با تشکر ویژه از استاد داود احمدی متخلص به باقی که بازهم منت بر سر ما گذاشته و مثنوی دو راهی ، از دیوان باقی را برای انتشار در اختیار مهکام مجله اینترنتی آموزش خانواده ایرانی قرار دادند. لازم به توضیح نمی باشد که این مثنوی برای اولین بار توسط مهکام منتشر می شود.

مثنوی دو راهی

رهرویی خام و نپخته ، بر دو راهی چون رسید
مانده بی تکلیف و  در ابهام ،چون این را بدید

مانده بود او همچنان عاجز به حلّ مشکلش
از کدامین راه باید می رود تا منزلش

پیر مردی عاقل و فرزانه و صاحب کمال
شکَ او را دید و پایان داد این اوضاع و حال

دیده ای عبرت نگر با پشت خَم ، موی سپید
گام میدارد به سوی رهرو ِ خوب و رشید

گفت تا غمگین نباشی ، من  ولایت می کنم
مر تو را در راهیابی ، من هدایت می کنم

نیک بنیوشی اگر ، گفت مرا با عقل و جان
راه می یابی تو آسان ، منزلت یابی بدان

***

راه اول سوی گلزار و بساطین است و رود
شادکامی را به جانت کاملا خواهد فزود

در مسیرش هر قدم یک وِرد و یک سحری دگر
می نماید تا نیابی از غم راهت خبر

چون عطش یابی تو را مشروب و سیرابت کند
زیر ظل باغهایش نیک بی تابت کند

می شوی هر دم به لطفش کامیاب از راه خویش
لیک می کوشد کشانَد آخر اندر چاه خویش

می چرانی اسب نفس ات را به باغ و دانه اش
سیر می سازی شکم را با  می  و میخانه اش

رو به هر سویی بر آری می شود مأوای تو
می سراید راه آن شعری که شد آوای تو

یکسره از پیش و پس وصل ات  دهد جاهل شوی
زین حقیقت تا چه بوده مقصدت غافل شوی

با دو صد تدبیر و افسون و کَـَلک ، از پشت و پیش
می کشاند نرم نرمک ، او تو را در کام خویش

صحنه آرایی کند باغی نماید بعد پیچ
تا کشاند از طمع جانت پی ِ هر هجو و هیچ

آنچنان مشغول می آیی بدو تا شب رسد
نوبت اندوه و آه و اشکها و تب رسد

تازه می فهمی که فرصتها به بیراه آمده
مانده ای از منزل و شب ، سرد و جانکاه آمده

حال می گویی که آن باغ و چمن ، ما را ز راست
در کج آورد و هم اینک بر بیابان رهنماست

هم  ز راهت مانده ای هم شب فراگیرت شده
در بیابانی و گرگان ، جمله در گیرت شده

***
راه دوم ار بخواهی راه کوهستان بوَد
پیچ و خم بسیار دارد ، چون ره ِ مردان بوَد

پشت هر صخره شغالی ، پشت هر پیچی دَدی
خَم نخواهی پشت باید ، دست بر زانو زدی

یکسره راه عذاب است و رهی بس پر خطر
شاهمار و گرگ می خوابد در این کوه و کمر

لحظه ای خوابت نباید ، لحظه ای غفلت بس است
دور تا دورت سراسر ، تیغ ِ کین ناکس است

کی توانی راه خود آسوده گیری پیش رو
همرهت را نیز باید غصه داری بهر او

گاه باید باز گردی دست گیری می کنی
همرهت در چاه افتد ، چاره جویی می کنی

در جدالت با شغالان راد مردی بایدت
راه تکلیف است این ره ، بردباری شایدت

می نباید از شدائد خسته و  در هم شوی
پشت خود آزرده داری ، یا از اینها خَم شوی

مرد ِ مردانه بباید ، چون بدین ره اندری
آنسوی راهت سزای جمله اینها می بری

آخر اینکه راه دوم ، راه پیکان بلاست
راه نیک ِ رهروان حق ، طریق انبیاست

چون عیان شد هر دو راهت  اینک این ابسار تو
اختیار از بهر تو داده خدا ، مختار تو

چون دو راهت پیش رو شد، داده عقل و فکر هوش
نیک در فرجام کار و کمّ و کیف خود بکوش

زین سبب آنجا معاد و محشر و دفتر بپاست
رهنما اینجا مرا چون در مسیر تو بخواست

تا نکرده باشد او حجّت به هر بنده تمام
آن معادش نقض سازد این عدالت  والسلام

***

امید که موجبات رضایت خوانندگان گرامی را
فراهم کرده باشد.

« باقی »

راهنمای کامل دوران بارداری و پرورش نوزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *