آموزش وردپرس
خانه » آسیب های اجتماعی » شیطان پرستی » چرا برخی به فرقه های شیطانی گرایش پیدا می کنند (1)
آموزش خیاطی توسط خانم سیما عمرانی کارشناس خیاطی صدا و سیما
چرا-برخی-به-فرقه-های-شیطانی-گرایش-پیدا-می-کنند
چرا-برخی-به-فرقه-های-شیطانی-گرایش-پیدا-می-کنند

چرا برخی به فرقه های شیطانی گرایش پیدا می کنند (1)

علل گرایش به فرقه های شیطانی چیست ؟

مقدمه

در راستای بررسی آسیب های اجتماعی کشورمان ایران به این موضوع می خواهیم بپردازیم که چرا در تمام کشورهای دنیا کسانی پیدا می شوند که شکل و شمائل عادی ندارند و بر خلاف تمام مردم  سعی می کنند طوری لباس  بپوشند و خود را آرایش کنند که وحشتناک و چندش آور به نظر برسند. و  خود را شیطان گرا یا شیطان پرست معرفی کرده و از نمادها  و علائم خواص استفاده می کنند. واقعا چرا گروهی به فرقه های شیطانی  و شیطان جذب می شوند و علل گرایش آنها به این نوع زندگی ضد انسانی چیست؟

در این تحقیق سعی بر این است که با رویکردی همه جانبه به موضوع  جذب فرقه های شیطانی  بپردازیم و با روش ترکیبی کتابخانه ای میدانی به پرسش تحقیق پاسخ دهیم . از این جهت روش تلفیقی را استفاده کردیم که خیلی از این جوانان به ابعاد و مبانی کاری که انجام می دهند آگاه نیستند و پژوهش میدانی به تنهایی پاسخ روشنی به دست نمی دهد. همچنین کار کتابخانه ای محض هم مفید نیست زیرا باید به علل موءثر و واقعی که این افراد را تحت تأثیر قرار داده پی برد و تنها راه دست یابی به این مطلب گفتگو با خود آنهاست.

در این تحقیق به چند علت اساسی و مجموعه ای از ارزش ها که در ایدئولوژی شیطانی مطرح می شود دست یافتیم که با مستند کردن آنها به منابع و نقد ارزش های شیطانی تحقیق را پایان می دهیم.

نمادسازی وسیع فرقه های شیطانی و ترویج آن در حوزه فرهنگ عمومی

انتقال و نشر اندیشه ها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است و تعداد محدودی از مردم با آن ارتباط برقرار می کنند. اما نمادها به راحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا می کنند و به خاطر اینکه ظرفیت کار هنری دارند، به صورت جذابی در جامعه، به خصوص بین جوانان و زنان گسترش می یابند. نمادهای شیطانی در گستره بسیار وسیعی از لباس و کفش و ساعت گرفته تا رنگ و طرح داخل اتاق خواب تا عروسکی که در تزئینات خودرو کاربرد دارد و انگشتر و دستبند و ده ها شی ء دیگر که در اشیاء شخص و در منظر عمومی استفاده می شود. این نمادها متفاوت و خوش ساخت هستند و همه جا یافت می شوند. از برچسبی که کودک پنج ساله به دفتر نقاشی می چسباند تا سردسته عصایی که پیر مرد هفتاد ساله به دست می گیرد. این نمادها همه جا حضور دارند. گذشته از این طرح های خیالی از چهره شیطان روی بسیاری از لباس ها و سایر وسایل و اشیاء شخصی دیده می شود.

نمادهای فرقه های شیطانی 

نمادهایی نظیر ستاره پنج پر، صلیب معکوس، صلیب شکسته، چشم شیطان، عدد 666 و FFF که ششمین حرف حروف انگلیسی است و متناظر عددی آن 666 می شود. این عدد به گفته مکاشفه یوحنا در کتاب مقدس عدد شیطان است. در مکاشفات نوشته شده: «جانور عجیب دیگری دیدم که از زمین بیرون آمد. این جانور دو شاخ داشت مانند شاخ های بره و صدای وحشتناکش مثل صدای اژدها بود… بزرگ و کوچک، فقیر و غنی، برده و آزاد را وادار کرد تا علامت مخصوص را روی دست راست یا پیشانی خود بگذارند. و هیچ کس نمی توانست شغلی به دست آورد یا چیزی بخرد مگر اینکه علامت مخصوص این جانور یعنی اسم یا عدد او را بر خود داشته باشد. این خود معمایی است و هرکس با هوش باشد می تواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد اسم یک انسان است که مقدار عددی آن به 666 می رسد. (1)

نماد دیگر دو مثلث روی هم است که مثلث با رأس پایین به معنای جام و موءنث و مثلث با رأس روبه بالا نماد شمشیر و مذکر است، که به ترتیب به معنای الاهه باروری و خدای جنگ و شکار هستند.(2) این دو مثلث وقتی به صورت معناداری روی هم قرار می گیرد معنای عشق – البته از نوع جنسی آن- را بیان می کند و این همان ستاره داوود است که امروز در وسط پرچم اسرائیل دیده می شود و با اعمالی که عهد عتیق به پادشاهی به نام داوود نسبت می دهد، کاملاً سازگاری دارد.

یکی دیگر از این نمادها که در عرفان کابالا نیز جایگاهی دارد، بز یا قوچی به نام بافومت Baphomet)) است که هم با جانور شاخ دار یوحنا همانندی دارد و هم در اسطوره های مصری خدای هوش و دانایی معرفی شده و آفرینش انسان به وسیله چرخ سفالگری را به او نسبت می دهند. خدای بزرگ (خنوم) او را از منطقه آبشار بزرگ نیل آفرید و فنون آفرینش انسان را به او آموخت. او همچنین به صورت دو جنسی و نماد زاد و ولد است.(3) و دو ماه سیاه و سفید در طرفین او نشانه ترکیب روشنایی و تاریکی است. سر بافومت معمولاً در میان ستاره پنج پر (پنتاگرام) طراحی می شود.

پنتاگرام نماد ونوس الاهه زیبایی و عشق شهوانی مادینه است.(4) و از زمان لئوناردو داوینچی که طرح «مرد ویترووین(Vitruvian Man)» را طراحی کرد، به سمبل اصالت انسان و اومانیسم تبدیل شد. ترکیب سر بافومت با ستاره پنج پر، نماد روشن و گویایی برای تعالیم مکتب شیطان پرستی کرولی و لاوی است که شیطان را سمبل انسان محوری و اصالت هوس ها و لذت طلبی بشری می دانند.

البته نمادها لزوماً یک ریشه یا معنا ندارند. بافومت ممکن است نماد بز قربانی در آیین یهود باشد که بزی مقدس است و بنابر نقل عهد عتیق این بز، قربانی حضرت اسحاق شد که بنی اسرائیل از نسل او هستند. شیطان هم به نوعی قربانی هدایت انسان و دست یابی او به درخت دانش و معرفت شد. با این توضیح بز می تواند نماد گویایی از ایثار بزرگ شیطان برای آدم باشد.

مشهودترین-نماد-شیطان-گرایی-ستون-چهار-ضلعی-بلندی-است-به-نام-ابلیسک-obelisk

مشهودترین نماد شیطان گرایی ستون چهار ضلعی بلندی است به نام ابلیسک (obelisk)، که سمبلی از «رع» خدای خورشید در مصر بوده است و در اثر افزایش قدرت فراعن به ممالک دیگر راه یافت. تفکر یهودی ریشه در تمدن مصر و آشور دارد (5) و اسطوره های مصری حتی در نگارش عهد عتیق نقش تعیین کننده ای پیدا کرده است. یکی از این اسطوره ها به ماجرای نوادگان رع به نام «سِت» و «اُزیریس» مربوط می شود. «سِت» خدای ظلمت است که در حمایت شدید رع قرار دارد. (6) او برادر خود «اُزیریس» را کشته و تاج و تخت را از چنگ فرزند او هوروس در می آورد. دومین جریان بزرگ شیطان پرستی مدرن یعنی ستیانیسم که معبد «ست» را در سانفرانسیسکو تأسیس کردند این خدای افسانه ای را ارج می نهند و خواهان تحقق حکومت او در زمین هستند.

ابلیسک را معمولاً نمادی از قدرت و سلطنت ازیریس می دانند، سلطنتی که پس از کشته شدن او، به دست برادرش ست می افتد. ازیریس وقتی به دست همسرش آیسیس زنده می شود، به جهان زیر زمین می رود و فرمانروایی مردگان را بر می گزیند و حکومت را

برای پسرش هوروس وامی گذارد. اما این سلطنتی است که با حمایت «رع» به دست «ست» می افتد و جنگ میان او و هوروس به طول می انجامد. و البته باید توجه داشت که بنابر اسطوره های کهن هرگاه خدایی بر خدای دیگر غالب می شد، قدرت و صفات برجسته او را به دست می آورد و کامل تر می شد. بنابراین غلبه «ست» بر «ازیریس» به معنای کسب قدرت و سلطنت اوست. قهر و آشوب صفات برجسته «ست» بود، «اما به رغم بازتاب بد او در اسطوره پادشاهی، نباید این نکته را نادیده بگیریم که در مواقعی حمایت از این خدا بسیار نیرومند بوده است. بر اساس شواهد باستان شناختی کنونی، قطعاً «ست» خدایی قدیم تر از «ازیریس» است، زیرا بر سر گرز عقرب شاه، یکی از فرمانروایان مصر علیا و متعلق به دوران پیش سلسله ای، موجود مرکبی را می بینیم که «ست» را به نمایش می گذارد؛ این گرز در موزه آشمولین آکسفورد قرار دارد.» (7)

ظاهراً این سمبل در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام هم وجود داشته و پیامبر بزرگ خدا با این ذهنیت در حرم الاهی نماد شیطان را به صورت ابلیسک می سازند و آن را رمی می کنند، تا با این عمل تمام اوهامی را که تا امروز هم ادامه یافته، طرد نمایند. این نماد امروزه در میادین بزرگ کشورهای اروپایی و آمریکا ساخته شده و مردم هر روز به دور آن می گردند. سی بنای ابلیسک از مصر باستان باقی مانده که سیزده عدد از آنها به روم برده شده و سایرین در شهرهایی نظیر سیسیل، پاریس، لندن، نیویورک و سزاریا در قسمت اشغال شده فلسطین نصب شده است.

بزرگ ترین ابلیسک دنیا در واشنگتن ساخته شده که ارتفاع آن به 555 متر می رسد این ابلیسک در فاصله 900 متری غرب کنگره و 900 متری جنوب خانه اصلی فراماسونری است و رئیس جمهورهای آمریکا سوگند خود را در پای آن یاد می کنند. ابلیسک نماد قدرت ست در زمین و حیات و حمایت جاودانی اُزیریس در دنیای مردگان است از این رو سنگ هایی که شبیه آن تراشیده شده در قبرستان ها آمریکا بسیار به چشم می خورد.

کاربرد گسترده این نمادها باعث می شود که ذهنیت ها و ارزش های مردم هماهنگ با معانی آنها شکل بگیرد. نمادها هویت سازند و به فرد و جامعه هویت می بخشند و خودپنداره هایی را ایجاد می کنند که به زندگی و رفتارهای افراد معنا می دهد و مردم با همین معانی وجود و زندگی خود را تفسیر کرده و ارزش ها و اهداف زندگی خود را تعریف می کنند. کارکرد هویت بخشی و معنا دهندگی نمادها در کنار گرافیک و طراحی متفاوت و چشم نوازشان و در دسترس بودن، مد شدن و تبلیغاتی که روی آنها صورت می گیرد، باعث استفاده روز افزون از سوی مردم به ویژه جوانان و نوجوانان دنیا می شود. پس از پذیرفته شدن این نمادها در فرهنگ عمومی ملت ها، انتقال ایدئولوژی مربوط به این نمادها بسیار ساده و پذیرفتنی می شود.

سبک زندگی نامناسب و میل به اعتراض

سبک زندگی امروز بشر با نیازهای حقیقی و اساسی، تمایلات طبیعی، استعدادهای نهفته درون و ساختار و هدف آفرینش انسان مغایرت دارد و اگر چه مردم ندانند که این تعارض ها چیست و کجاست، اما ناگزیر از آن رنج می برند و افسرده و سرخورده می شوند. در این میان نوجوانان و جوانانی که تازه پا به عرصه حیات اجتماعی می گذارند و از بی خبری و بازی کودکانه کمی فاصله می گیرند، بیش از دیگران رویارویی با این تعارضات را سهمگین می بینند و از آن شگفت زده و با آن درگیر می شوند. از همین جاست که میل به اعتراض و نیاز به فریاد برآوردن و سرکشی در آنها شعله ور می شود.

چرا-برخی-به-فرقه-های-شیطانی-گرایش-پیدا-می-کنند
خیلی سخت است که یک عکس انتخاب کنیم که زیاد چندش آور نباشد !

نظام آموزشی تحمیلی که قتلگاه استعدادها و خلاقیت هاست و مفاهیم و مطالب بی خاصیتی را آموزش می دهد که فقط افراد را برای خدمت به نظام سرمایه داری آماده می کند و کارکردهای اصلی، اما نهان آن عبارت اند از: «وقت شناسی، درس اطاعت و کار تکراری»(8) که موجب می شود در آینده کاملاً به قیمومیت اولیاء اجتماعی خود تن بدهند. اولیائی که بعداً نمونه های کلی تر آن در نظام سیاسی تعریف می شود. این نوع تربیت باعث می شود که همه بنشینند و منتظر باشند تا دولت برای آنها شغل ایجاد کند، زمینه ازدواج فراهم کند و مثل کودکی که به والدین خود وابسته است، مردم را به دولت (اولیاء اجتماعی) وابسته می کند و به صورت شهروندانی ناتوان و فرمانبردار در می آورد.

این نظام آموزشی در اوج انرژی و خلاقیت، نیروی جوانی را به بازی می گیرد و تحلیل می برد تا سرانجام با گذشت بیش از نیمی از دهه سوم عمر هنوز انسان ساخته خود را به عنوان یک شهروند کامل نمی پذیرد و برای او موقعیت اشتغال و ازدواج وجود ندارد. نظامی که عملاً با فساد اخلاقی جوانان خود را تکمیل می کند و راه های مباح و مشروع زندگی را به بن بست رسانده است.

در کنار این نهاد آموزش، نهاد خانواده ای است که بر محور والدین از خود بیگانه شده و درگیر با مقتضیات مدل زندگی امروزی و تمدن مدرن، تنها با فرزندان خود و حتی با همسر، هم خانه هستند و قرار است که تا اطلاع ثانوی با هم زندگی کنند! (9) والدینی که عقده های اجتماعی خود را به خانه می آورند و نظام آموزشی، هیچ مطلبی در مورد نحوه ارتباط و نیازهای کسانی که با او هم خانه خواهند شد، به او نیاموخته است. والدینی که تنها امر و نهی بلد هستند و شاید محبتی که از قلب شان گامی به بیرون نمی گذارد. و فرزندانی که فقط با عصیان و سرکشی هویت خود را می یابند و در اضطراب احساس آرامش می کنند!

نظام سیاسی که صحنه جنگ میان جناح های سیاسی برای تصاحب سرزمین افکار عمومی و اراده مردم است. سیاستی که به جنگل مدرن و نزاع بی پایان الیت های شیر و روباه تبدیل شده است.(10) سیاستی که مفاهیم عالی انسانی مثل آزادی، صلح، مهربانی، ضد تروریسم و عدالت را مسخ کرده و هوس قدرت طلبی به لباس بی تاروپود خدمت گزاری در آمده و پادشاهانی که مطمئن هستند چشم دیدن و دست آوردن خدمت به مردم را ندارند، عریان در شهر می گردند و دیگران را نیز کور می پندارند.

اقتصادی که مردانش بر طعمه نیم خورده سرمایه داران پشت پرده مثل سگ های گرسنه هجوم می آورند و دیگران را زیر پای خود له می کنند. اقتصادی که مفاهیم بنیادین تولید، خدمات، رشد سرانه ملی و غیره در آن بی معنا می شود و تنها مفهوم انباشت ثروت و مفاهیم وابسته به آن هر روز جدی تر به نظر می آید. اقتصادی که همه شئون زندگی را به خرید و فروش گذاشته و از نان تا علم و مدرک را به بازار کشیده است.

و اما نهاد دین که گروهی ریاکار و منفعت طلب آن را بازیچه تحمیق خود و دیگران قرار داده و دین داران حقیقی را به کنج محراب و منزل رانده اند. دین که به اندازه تعمیر اتومبیل هم برای آن اعتباری قائل نبوده و هر کس را پیامبر خود و کارشناس مذهبی خود می دانند. دینی که با لیبرالیسم الاهیاتی به مجموعه ای از اوهام اثبات ناپذیر تقلیل یافته (11) و هر روز دین جدیدی از گوشه و کنار جهان سر برمی کشد(12) و مراکز علمی وابسته به سرمایه داری نه تنها برای تولید به روز جنبش های دینی نوپدید برنامه ریزی دارند، بلکه برای ترویج آن هزینه های گزافی را تقبل می کنند(13) و به زودی باید از اقتصاد دین سخن به میان آوریم و به مطالعه روی سودآوری دین و ارزش سرمایه گذاری روی مدعیان نبوت و مهدویت و مسیحایی و خالقیت بپردازیم. از سال 1970 موسسه باشگاه روم وابسته به موءسسه روابط انسانی تاویستاک برنامه ای را با نام «مرکز پژوهش های تراوشات دینی» زیر نظر «توماس بارنی» پایه گذاری کرد تا سوپرمارکت معنویت در جهان را هر روز رنگین تر و پر کالاتر کنند. در این هرج و مرج، دینی که نفسانی تر باشد بازار بهتری خواهد یافت و شیطان پرستی هم به صورت یک دین عرضه می شود.

این اوضاع نابسامانی است که نوجوان و جوان امروز دنیا با آن روبرو است و فقط فضایی را برای فریاد کشیدن و لحظه ای را برای بی خبری می جوید. جنبش متال و کج روی های شیطان پرستی به این نیاز و بلکه ضرورت جوانی در تمدن مدرن پاسخ می دهد و نیروی اعتراض او را در طرح هایی که هوشمندانه طراحی شده تخلیه و خنثی می کند. در حالی که دنیای امروز نیاز به نیرو و اندیشه جوانانی دارد که با بازگشت به ارزش های ناب انسانی، به مدل دیگری برای زیستن بیندیشند و اعتراضی فعال و تحول آفرین را پدید آورند. امروز جهان و تاریخ تشنه چشمه هایی است که تنها از قلب و اندیشه جوانان می جوشد، ولی کسانی که منافع شان درگرو حفظ وضع موجود است با ترویج موسیقی اعتراض!، دین قرن بیست و یک (شیطان پرستی) و هزاران فریب و نیرنگ که در شالوده تمدن معاصر نهادینه شده، این چشمه ها را گل آلود می کنند و از آن انحرافات اخلاقی، خشونت، اعتیاد و سرانجام شهروندانی ناتوان و تسلیم بیرون می آورند.

هیجان

مدل زندگی یک نواخت امروزی برای همه مردم به خصوص برای جوانان که کانون جوشان و جاری نیرو و تحرک هستند، فرساینده و خسته کننده است. از این رو به دنبال هیجان اند و فضای شیطان پرستی به ویژه موسیقی متال این هیجانات سرکش را به طور کور و با کنترل بیرونی، می پذیرد و در خود هضم می کند. داد و فریاد، تحرک، مواد مخدر، داروهای روانگردان، زیرپاگذاشتن ارزش های انسانی و اخلاقی، همه و همه لحظاتی متفاوت را ایجاد کرده و کاملاً هماهنگ با سایر قطعات پازل تمدن معاصر طراحی شده و فرصتی برای تجربه اوج هیجان فراهم می کند. تجربه ای که بعد از آن همه چیز همچنان باقی است و همه می توانند سراغ زندگی خود بروند.

این انرژی عظیم اگر با کنترل درونی و تدبیر همراه شود، تحولات عظیمی را در زندگی امروزی رقم خواهد زد. تحولاتی که نه فقط جامع و جهان را با مدل دیگری از زیستن آشنا می کند، بلکه پیش از آن و بیش از آن در افق درون دگرگونی های ژرف معنوی را پدید می آورد و انسان را به جلوه ای از حضور خداوند در زمین مبدل می سازد. با مهار انرژی متراکمی که جوان در اختیار دارد، می تواند به انسانی والا و خدای گون تحول یابد، اما از آن رو که این تغییرات با بازیابی کرامت انسانی و عدم تسلیم در برابر سلطه دیگران همراه است و فرصت سوء استفاده را از ابرقدرت ها می گیرد، ترجیح می دهند که این نیرو به صورت کنترل شده تخلیه و خنثی شود. (14) برنامه های شیطان پرستی چه با این نام و آشکارا و یا به هر نام دیگر و به طور نهان روند خنثی سازی نیروی جوانی را به نفع سلطه گران دنبال می کند.

فطرت ناکام

هر فرد انسانی در اعماق وجود خود یک تجربه معنوی نهفته دارد. تجربه ای که روح ما قبل از همراه شدن با جسم و تولد در این دنیای مادی به دست آورده است. همه ما با تمام وجود کمال مطلق و پروردگار و آفریننده خویش را دیده و اسماء و صفات نیکوی او را شناخته ایم. با مشاهده جلوه ها و صفات لطف و رحمت و حسن و جمال، عشق بی کران را چشیده و با درک جلوه های عظمت و جلال و جبروت و قهاریت، خوف و خشیت را تجربه کرده اید. اکنون در این جهان فرودست که از آن مشاهدات دور افتاده ایم، گرایشی به سوی آن کمال بی کران و جمال و جلال بی پایان داریم.(15)

خاطره این تجربه معنوی اگر چه در حافظه ذهنی ما، که از تجارب این جهانی شکل گرفته و انباشته شده، وجود ندارد، اما در اعماق دل به روشنی حاضر است (16) و اگر ذهن ما به سوی آن حقیقت هدایت نشود، اشتیاق باز یابی آن عشق و خشیت فرونمی نشیند و دست از دل برنمی دارد. اگر آدمی به زیبایی مطلق و حسن حقیقی برسد، عشق حقیقی را باز خواهد یافت و در غیر این صورت در توهم خود نقشی می زند و به گرد آن بت می گردد. همین طور اگر شکوه و عظمت حقیقی را بیابد، خشیت و هیبت آن دلش را لبریز می سازد و در غیر این صورت بازهم در وهم خویش جلال و شکوهی موهوم را می سازد و برای دقایقی هم که شده، خوف موهوم را در برابر آن احساس می کند و اگرچه با این کار براستی ارضا نخواهد شد و همچنان ناکام و تشنه خواهند ماند، اما چاره ای جز این ندارد؛ مگر اینکه به حقیقت راه یابد.

شیطان پرستی در آیین و هنر خود الیمان های وحشت را در کار می آورد و هراس موهومی را ایجاد می کند. هراسی که قلب های ناآشنا با جلال و جبروت الاهی به آن نیاز دارد و جذب می شود و پیامد ثانوی این هراس و اضطراب، احساس آرامشی سطحی و ناپایدار است. موسیقی شیطانی با حجم صدای بالا، سرعت زیاد ریف ها، تخریب صدای بعضی از سازها، نعره های دلخراش و دهشتناک، گریم های وحشتناک، استفاده از لرزش تصاویر، شوک های نورپردازی استفاده از تیغ و آتش و تاریکی، جنایت های نمایشی نظیر کندن دست و پای گربه (خواننده گروه دیساید)، گاززدن و کندن سر یک خفاش زنده (خواننده گروه بلک سبث)، شکستن آلات موسیقی و وسایل روی صحنه و خودسوزی (متالیکا) همه و همه برای لحظاتی هیجان ترس را به دل راه می دهد و برای دقایقی قلب را می لرزاند و نفس ها را حبس می کند.

اما همه اینها بت های موهومی است که نیاز راستین انسان را به تجربه حقیقی خوف و خشیت در برابر عظمت و جلال خداوند ناکام می گذارد و انسان را پریشان تر از پیش به حال خود وامی نهد. زیرا فطرت انسان حنیف است و با امور موهوم و غیر واقعی کامیاب نمی شود.

شیطان درون

در روایتی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که قلب هر انسان دو گوش دارد برگوش چپ شیطانی نشسته و همواره به سوی شر و پلیدی دعوت می کند و بر گوش راست فرشته ای است که به خیر و نیکی می خواند. (17) درون انسان عرصه جنگ میان شیطان و فرشته درون است. اگر شخص اراده خود را به سوی فرشته معطوف کند، شیطان را شکست داده و تسلیم خواهد کرد، اما در صورتی که انسان به پیروی از شیطان درون روی آورد، فرشته درونی را تضعیف خواهد کرد و صد البته فرشته درون که جلوه پروردگار زنده جاودان است، هیچ گاه شکست نمی خورد، انسان تنها می تواند صدای او را نشنیده بگیرد ولی امکان از بین بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشته درونی همان ندای فطرت است که تغییر و تبدّلی پیدا نمی کند.(18) به همین علت دنبال کردن ندای شیطان جنگ درونی را پایدار می کند و چنین کسی هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید، و همواره با تضاد و تعارض درونی و احساس ناکامی زندگی خواهد کرد.

ممکن است ما از شنیدن انجام یک گناه احساس نفرت کنیم، اما گاهی نیز رغبتی در قلب مان ایجاد می شود، ما انسان ها گاهی از گناه و خطا و ضایع کردن حق دیگران برای منافع خود خوش مان می آید و به آن میل پیدا می کنیم، این ها نشانه فعالیت شیطان درونی است. جنبش شیطان گرایی و شیطان پرستی بر همین خصلت آدمی تکیه می کند و سستی اراده و بی توجهی به رسول باطنی یا تمایلات متعالی فطرت سبب پذیرش دعوت شیطان از لحاظ روانشناختی و استقبال از جنبش های شیطان گرا به لحاظ جامعه شناختی می شود.

جنبش شیطان گرایی می خواهد با توجیه و مشروعیت دادن به شرارت و شیطنت، تضاد درونی و آشفتگی روانی را بکاهد و حتی وعده از بین بردن آن را می دهد، اما این وعده دروغی است که هیچ گاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا کند و با فطرت و خرد و فرشته درون خود مبارزه کند، نمی تواند وجود خود را از حضور خداوند تهی سازد، فطرت در حقیقت ندای خالق و هستی بخش ماست که درون ما حضور دارد و تا هستیم او با ماست.

به همین منظور شیطان گرایان از مرگ خدا سخن می گویند تا بتوانند فرشته درون را نابود کنند و البته این توهمی بیش نیست. در این مرحله که به نتیجه نرسند ممکن است پایان دادن به هستی خود را پیش نهاد کنند و گمان کنند با خودکشی می توان از هستی و هستی بخش رو گرداند و در آغوش شیطان که مرگ و نابودی را به دست او می دانند، قرار گیرند. ولی با مرگ نیز به خداوند نزدیک تر می شوند، در حالی که قادر متعالی را از خود ناخشنود کرده و برای دریافت عشق بی کران او آماده نشده اند. از این رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد.

خداوند مهربان شیطان های درون و بیرون را قرار داد تا در مصاف با او نیروهای عظیم خرد و اراده در انسان شکوفا شود و به مراتبی برتر از فرشتگان راه یابد. و با حسن اختیار، صلاحیت جانشینی خداوند و فرمانروایی بر تمام عالم را پیدا کند.

ارزش های شیطان گرایان

ایدئولوژی شیطان گرایی روی ارزش هایی تأکید می کند که سبب جذابیت و گرایش به این ایدئولوژی می شود. ارزش به معنای ارزش اخلاقی مثبت نیست بلکه صرفاً به معنای مطلوبیت است. چنانکه یک کالای نایاب ممکن است ارزشمند تلقی شود. ارزش های شیطان گرایی، چیزهای مطلوبی است که هر کس طالب آنهاست و اگر به شیطان هم نسبت داده شود طبیعتاً گرایش به آن را در پی خواهد داشت. این ارزش ها در نگاه تاریخی به روند پیدایش و گسترش شیطان گرایی بیان شد و در این جا هر کدام از آنها به طور خاص و مستقل تبیین و نقد می شود. لازم است این پرسش جدی به میان آید که به راستی شیطان چقدر از این ارزش ها برخوردار است؟ و کسانی که تا کنون به آن نزدیک شده اند، چگونه از این ارزش ها بهره برده اند؟

قدرت

توهم قدرت برای شیطان از دوره زندگی بدوی انسان تا کنون موجب جذابیت و گرایش به شیطان پرستی بوده است. در حالی که قدرت شیطان بسیار ناچیز و تنها در حد وسوسه انگیزی و ایجاد پندارهای دروغین و نادرست است، که البته این هم در صورت پذیرش انسان موءثر واقع می شود. شیطان فقط حرف می زند، وعده می دهد و با صوت خود درون انسان غوغا به پامی کند و آنجا را به آشوب می کشد تا در این معرکه وسوسه های خود را غالب کند و از آب گل آلود ماهی بگیرد.

خداوند می فرماید: «هنگامی که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده کنید، سجده کردند غیر از ابلیس که گفت: آیا بر کسی سجده کنم که از خاک آفریده ای. و گفت به من نشان بده، او کیست که بر من بزرگ داشتی؟ اگر تا قیامت به من فرصت دهی، فرزندان او را به افسار می کشم، غیر از گروه اندکی. خداوند فرمود: برو، پس هر کس از تو پیروی کند دوزخ جزای اوست، جزایی فراوان. هر کس را توانستی با صدایت برانگیز و با سواره و پیاده ات بر آنها بتاز و در ثروث و فرزندان شریک آنها شو و به آنها وعده بده؛ بی تردید شیطان وعده ای غیر از فریب نمی دهد. و تو ای شیطان! بدان که بر بندگانم هیچ تسلطی نداری.» (19)

بنابراین شیطان نه تنها رقیب خداوند نیست، بلکه حتی رقیب انسان هم نیست. و فقط در چارچوب قوانین الاهی و به اذن او می تواند کارهای محدودی را انجام دهد. «سلطه او تنها بر کسانی است که نفوذ او را برخود می پذیرند و او را شریک خداوند می پندارند.» (20) تا وقتی که انسان فریب او را نپذیرد و با یاد خدا درون خود را از غوغا و آشوب شیطان آرام نگهدارد، هیچ راه نفوذ و سلطه ای برای شیطان وجود نخواهد داشت. در این شرایط

شیاطین گروه گروه به او هجوم می آورند، ولی باز هم هیچ کاری از پیش نخواهند برد. «کسانی که پرهیزکاراند، اگر گروهی از شیاطین به آنها دست یابند، خداوند را یاد کرده، پس در آن هنگام بینا می شوند.»(21) به این ترتیب شیطان در وجود انسان که عرصه جولان اوست هیچ قدرت و نفوذی ندارد مگر به خواست خود شخص، چه رسد به جهان هستی که خالق و مدبر یگانه آن شیطان را به ذلت از بارگاه خود رانده و عبادات و سجده های نفسانی او را به خوبی شناخته و رسوا کرده است. عالم هستی سراسر ملک و محضر اوست. «تمام ستایش ها مخصوص اوست که فرزندی برای خود نگرفته و در حکومتش شریکی ندارد».(22)

مهکام مجله اینترنتی آموزش خانواده برتر ایرانی

ادامه دارد…

منابع :

    • 1. مکاشفات یوحنا/18-11: 13
    • 2. دن براون، راز داوینچی، مترجم: سمیه گنجی و حسین شهرابی، ساری: نشر زهره، چاپ ششم، 1385، ص246.
    • 3. جرج هارت، اسطوره های مصری، مترجم: عباس مخبر، تهران: نشر مرکز، چاپ اول 1374، ص27 و 26.
    • 4. دن براون، راز داوینچی، مترجم: سمیه گنجی و حسین شهرابی، ساری: نشر زهره، چاپ ششم، 1385،ص38)
    • 5. سروپالی راداکریشنان، تاریخ فلسفه شرق و غرب، جلد دوم (تاریخ فلسفه غرب) مترجم: جواد یوسفیان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم 1382، جلد2، ص127.
    • 6. جرج هارت، اسطوره های مصری، مترجم: عباس مخبر، تهران: نشر مرکز، چاپ اول 1374،ص44).
    • 7. همان، ص34.
    • 8. آلوین تافلر، موج سوم، مترجم: شهیندخت خوارزمی، تهران: نشر نو چاپ اول 1362، ص42.
    • 9. رک. آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، مترجم: صبوری، تهران: نشر نی، چاپ دوم، 1374، ص443-423.
    • 10. رک، لیوئیس کوزر، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، مترجم: محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، چاپ هفتم، 1377، ص522.
    • 11. حمید رضا مظاهری سیف، «پیوند عقلانیت سکولار با معنویت لیبرال در شک پایدار» فصلنامه کتاب نقد، شماره 46، بهار 1387، ص164.
    • 12. ر.ک: حمیدرضا مظاهری سیف، جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387.
    • 13. کمیته300، ص28 و 27.
    • 14. حمیدرضا مظاهری سیف، سیاست در دامان عرفان، قم: بوستان کتاب، 1387، ص58.
    • 15. حمید رضا مظاهری سیف، «فطرت محجوب، معنویت ممسوخ»، حدیث عشق و فطرت (مجموعه مقالات) تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1386، ص285 و 284.
    • 16. حمید رضا مظاهری سیف. خودشناسی عرفانی، قم: انتشارات نشاط، 1381، ص121.
    • 17. محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، جلد دوم، تهران: دارالکتب الاسلامی، 1365، جلد2، ص267.
    • 18. روم/30.
    • 19. اسراء، آیات 65 – 61.
    • 20. نحل/100.
    • 21. «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»اعراف/201.
  • 22. وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَمْ یتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک وَ لَمْ یکنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ وَ کبِّرْهُ تَکبیرًا»(اسراء/111)
راهنمای کامل دوران بارداری و پرورش نوزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *