آموزش وردپرس
خانه » فرزند پروری » تربیت جنسی » بررسی ویژگیهای پنج سال اول زندگی كودك
آموزش خیاطی توسط خانم سیما عمرانی کارشناس خیاطی صدا و سیما
بررسی ویژگیهای پنج سال اول زندگی كودك-www.mehcom.com
بررسی ویژگیهای پنج سال اول زندگی كودك-www.mehcom.com

بررسی ویژگیهای پنج سال اول زندگی كودك

ویژگیهای پنج سال اول زندگی كودك

نوزادانِ اغلب پستانداران از همان بدو تولد مىتوانند روى پاهاىشان بایستند، راه بروند، خودشـان از پـستان مادرشان شیر بخورند، و حتى از خطرات فرار كنند. اما نوزاد انسان بسیار ناتوان و آسیب پذیر است، به طـورى كـه اگر از او محافظت نشود می میرد.
نوزاد انسان براى حفظ بقاى خود به حمایت والدین، مخصوصاً مادر، نیاز دارد، به همـین دلیـل مـى خنـدد و گریه مىكند تا توجه مادر را جلب كند. مادر نیز به طور غریزى این را حس مى كند و توجه ش را به نوزاد معطوف مى كند.
از لحظه ى شكل گرفتن جنین در رحم، تا یكسال و نیم بعد از تولد، مادر و نـوزاد عمـلاً یـك وجـودِ واحـد هستند و از همدیگر جدا نیستند. مادر احساسات نوزاد را به خوبى مى فهمد و درك مىكند. مـادر از نـوع گریـه ى نوزاد مى فهمد كه او چه مشكلى دارد، گرسنه است، خودش را خیس كرده، دلش درد مى كند یا…

یكى بودن مادر و نوزاد مسائل و مشكلات خاص خودش را دارد:
1. مادر، طبق غریزه، تمام توجه و علاقه ى خود را به كودك معطوف مىكند و از همسرش دور مىشود.
2. گاهى زمانِ این «یكى بودن» بیشتر از حد به درازا مىكشد و به نوعى وابستگى مشكل ساز یـا بیمارگونـه مى انجامد.

مثلث زندگى - پدر مادر و فرزند- مهکام مجله اینترنتی آموزش خانواده
مثلث زندگى – پدر مادر و فرزند- مهکام مجله اینترنتی آموزش خانواده

اولین مثلث زندگى

تولد بچه رابطه ى والدین را از حالت خطى (رابطه ى دوطرفه، دادوستدهاى عاطفى، فكرى و…) خـارج و آن را به یك مثلث تبدیل مى كند. در این مثلث، مادر و نوزاد به هم نزدیك مى شـوند و پـدر از رابطـه دور مـى شـود و گاهى رأس سوم مثلث براى مدت طولانى یا حتى براى همیشه دور مى ماند.
دریك رابطه ى مثلثى، آن دو نفرى كه خیلى به هم نزدیك هستند به نفر سوم زیـاد توجـه نمـى كننـد. ایـن اتفاق طبیعى و لازم است. مادر و نوزاد، در یك مقطع زمانى محدود، بیش از هرچیز به یكدیگر نیاز دارنـد. ایـن مسئله موقتى و گذراست، و ما مردها باید بدانیم دور شدن از همسر و خارج شدن از رابطه، بهایى است كه بـراى پدرشدن مى پردازیم.

علت اینكه زن به سمت نوزاد مى رود این نیست كه همسرش را دوست ندارد، یا نوزاد جاى شوهر را براى او گرفته است، علت این است كه یك غریزه ى بسیار قدرتمند به او دستور مىدهد كـه از نـوزادش محافظت كند. در نتیجه نقش همسرىاش كمرنگ مىشود و نقش مادرى جایش را مىگیرد.
مدت زمان دوره ى قاطى بودنِ مادر و نوزاد، در فرهنگهـاى مختلـف متفـاوت اسـت، در فرهنـگ غربـى بـین یكسال ونیم تا دو سال، و در فرهنگهاى شرقى بین سه تا چهار سال است. و بعد از این مـدت پـدر دوبـاره وارد رابطه مى شود.

در صورتى كه این مدت طولانى شود و پدر به رابطه با مادر برنگردد، بین اولیا یك دورى و غریبگى، كـه مـن به آن طلاق عاطفى مىگویم، اتفاق مى افتد و ضربهاى كه این طلاق عاطفى به ساختار خانواده مى زند، قابلِ توجه و مهم است.

دانستن این نكته بسیار اهمیت دارد. ما باید بدانیم كه چه طور با آن روبه رو شویم. درباره ى برگشتن به رابطه، از پدر انتظار مىرود خودش سعى كند به رابطه برگردد، و این در وهله ى اول به نفـع خـود او اسـت.

بـسیارى از روابط زناشویى با تولد اولین فرزند ضعیف مى شود و شاید از بین برود، فقط به این دلیل كه مرد نمى داند چه طور به رابطه برگردد و جاى خود را در سلسله قدرت خانواده ى هست هاى باز یابد.
اخیراً در غرب پدر را به حضور در اتاق زایمان تشویق مى كنند. زیرا مایلند او را هرچـه زودتـر وارد رابطـه بـا فرزند كنند تا شاید بین او و نوزاد ارتباط ایجاد شود و پیوند عاطفى نوزاد با پدر و مادر در یك زمان ایجـاد شـود.
اما حتى با این كار عملاً پیوند عاطفى نوزاد با مادر قوى تر است چرا كه جنبه ى بیولوژیك و غریزى دارد. البته این روش ممكن است مؤثر باشد، اما از آنجا كه تازه آغاز شده در آینده ارزیابى خواهد شد.
حضور مرد در اتاق زایمان جنبه ى مثبت دیگرى نیز دارد و آن اینكه زن، همسرش را در كنار خود مى بینـد و حمایت او را احساس مىكند، در نتیجه زیاد از او دور نمى شود.

وابستگى مشكل ساز مادر و کودک

مادر و كودك در یكى دو سال اول زندگىِ كودك مثل یك موجود واحد هستند، به هم نیاز دارند و مى توانند احساس و فكر همدیگر را بخوانند. اما این رابطه باید در زمان خاصى تغییر كند.
به طور طبیعى در حدود سه سالگى علایم فردیت، به صورت مخالفت هاى كوچك، در كودك ظـاهر مـىشـود. به عنوان مثال مادر به بچه مىگوید: «اون لباس قرمزه رو بپوش.» كودك مىگوید: «نه، نمىخوام. من اون لبـاس زرده رو مىخوام.»

این مخالفت با لجبازى فرق مىكند، كودك با این مخالفت مىخواهد بگوید «من هویت دارم و انسانى جدا از شما هستم.» و عملاً فردیت خود را اعلام مىكند كه بهنوعى شـروع جداسـازى اسـت. بهتـر اسـت مادران این گونه مخالفتها را بپذیرند و به كودك اجازه بدهند كمى با آنان مخالفت كند.
اگر دوران یكى بودن مادر و كودك بیش از حد به درازا بكـشد، فاصـله ى عـاطفى مناسـب بـینشـان ایجـاد نمى شود و در كودك فردیت به وجود نمى آید یا شخصیتها از هم جدا نمىشوند. گاهى دوره ى یكى بودن با مادر بسیار طولانى مى شود و تا سن هفت هشت سالگى و حتى گاهى تا سنین بالا ادامه پیدا مى كند.

بـه عنـوان مثـال مى بینیم یك كودك دوازده ساله رابطه ى عاطفى سنگینى با مادرش دارد، گویى یك بند ناف نـامرئى آن دو را بـه هم متصل كرده است. علامت بچه هایى كه وابستگى مشكل ساز یا بیمارگونه دارند این است كه همیشه نگران مادرشـان هـستند، و حتى براى او مادرى مى كنند، نیازشان به روابط اجتماعى خیلى كم است، با كسى دوسـت نمـى شـوند یـا تعـداد دوست هاىشان بسیار محدود است.
این بچه ها انگار به مادرشان متصل هستند، در نتیجه نیازى نمى بینند كه با دیگران ارتباط برقرار كنند و انگار رابطه ى عاطفى با دیگران را خیانت و توهینى به مادر مى دانند. این یگانگى باعث مى شود زیاد بـه دنیـاى خـارج توجه نكنند و از هرچیز بیرونى كه به نظرشان خطرى براى این رابطه باشد، دورى مى كنند.

عشق مادر به فرزند نیز مانند هر چیز مهم، مى تواند جنبه هـاى مثبـت یـا منفـى داشـته باشـد . مـادرى كـه مى تواند ذهن كودك هفت سالهاش را بخواند، زیادى به او نزدیك است و اجازه نداده كه فرزندش هویت پیدا كند .

این مادر و فرزند به همدیگر وابستگى بیمارگونه دارند و اضطراب هاى همدیگـر را حمـل خواهنـد كـرد. شـما در جامعه مادرانى را مى بینید كه وحشت امتحانات فرزندانشان را حمل مى كنند و شـب امتحـان بـیشتـر از خـودِ كودك مضطرب و نگران مى شوند.

شخصیت این مادرها هنوز كاملاً از فرزندشان جدا نشده. در این صورت مراتب قدرت خانواده به هم مى خورد، پدر از رابطه خارج مى شـود و ممكـن اسـت نقـش مـؤثر خود را بازى نكند.

طلاق عاطفى والدین و وابستگى بیش از حد كودك به مادر، به خودِ كودك آسیب مـى زنـد و عملاً رشد عاطفى كودك را محدود مى كند. به طور كلى روند رشد عمومى كه در محیط وسیع، در مراوده با افـراد مختلف و با دسترسى داشتن به مطالب تازه، امكان پذیر است در كودك اتفاق نمى افتد.

در نوشتن مطلب زیر در شك بودم كه آیا مصلحت است یا خیر، و مدتى با خود كلنجار رفتم . دست آخـر بـه این نتیجه رسیدم كه بهتر است گفته شود، چون بیش از آنچه انتظار مى رود شاهد آن هستم:
توصیه مى كنم تا قبل از 18 ماهگى، عشق، عاطفه و سایر نیازهاى نوزاد بدون قید و شرط برطرف شود . ولـى در حدود دو سالگى كه كودك آگاهى بیشترى از وجود خود و سایرین پیدا كرده است، به نظر نمى آید درست و به صلاح كودك باشد كه مادر را آینه اى از خویش ببیند و تجربیات خود را عیناً شبیه او بداند.

معمولاً مى بینم كه:
كودك خود را ناامن و محتاج به تعلق مى بیند و احساس مىكند مادر نیز همانگونه است.
كودك از چیزهاى تازه مى ترسد و مادر را نیز همانگونه مى یابد.
وقتِ خواب، كودك بیدار و به دنبال چشمان مادر است و مادر نیز همانگونه در جستوجوى چشمان اوست.
كودك بقاى خود را در وابستگى و چسبیدن به مادر حس مىكند و مادر نیز همانگونه به كودك چسبیده.
كودك گریان و جیغ زنان است، و مادر را نیز همانگونه مى یابد.
آیا چندان اسباب تعجب نیست كه كودك تصور كند مادر هم، همان زمانى به دنیا آمده كه او متولد شده؟!
در این صورت:
آیا كودك مادر را هم قطار خود نمى بیند؟
آیا تصور نمى كند هردو در دنیاى ناامنى هستند؟
آیا طبق تجربه هایش فكر نمى كند كه «من و مادر با هم مى ترسیم»؟
آیا وقتى ترس و نگرانى اش از این محیط تازه را شبیه نگرانى هاى نزدیكترین فرد زندگی اش مى بینـد، آنهـا
را وحشتهاى واقعى تلقى نمىكند؟ و ترسهایش را عین واقعیت نمى داند؟
آیا مادر با این همدلى و همسفرى به كودكش كمك مى كند؟
به نظر من هیچ كس بهتر از یك مادر نمى تواند به این سؤالها پاسخ بدهد.

آغوش مادر، رحم دوم

آغوش مادر براى نوزاد مكان بسیار مهمى است. نوزاد بیشتر از آنكه به شیر نیاز داشته باشد به آغوش مادر نیاز دارد. البته شیر مادر تنها غذایى است كه مى تواند مصرف كند؛ غذایى كـه بـه آسـانى در دسـترس دارد . امـا وقتى در آغوش مادر قرار مى گیرد، از احساس كردن گرما و بوى بدن مادر و شنیدن صداى قلب او – كـه بـرایش آشناست و از دنیاى قبلى اش در رحم مادر خبر مى دهد – آرامش پیدا مى كند. و به علت این شباهتها است كـه من آغوش مادر را رحم دوم مى نامم.

رفع نیاز نوزاد

نوزاد انسان در سال اول زندگى باید عشق، محبت و حمایت را بدون قید و شرط از مادر بگیرد. در این مـدت نیازهاى نوزاد باید بلافاصله رفع شوند، البته نه تا وقتى كه تقاضا نكرده. گریه، تقاضاى نوزاد براى رفـع نیازهـایش است.

به عنوان مثال نوزاد وقتى گرسنه مى شود گریه و نق نق مىكند و بهتر است تا وقتى بـه ایـن صـورت گریـه نكرده، به او غذا ندهند، اما هر وقت به دلیل گرسنگى گریه كرد مادر بلافاصله او را با محبت در آغوش بگیرد و به او شیر بدهد.

ارتباط با نوزاد

گرچه نوزاد از صحبت هاى ما چیزى نمى فهمد اما حرف زدن با نوزاد، شروع یك نوع رابطه است . بهتـر اسـت مادر در حین شیر دادن به نوزاد با او حرف بزند. لمس كردن نیز یك شاهراه ارتباط غیركلامى با نوزاد است كه تا قبل از دوسالگى مى تواند به صـورت نـوازش باشد و پس از آن به صورت ماساژدادن بدن كودك ادامه پیدا كند.

تربیت

در سال اول، مادر همیشه خوب و جواب گو است، اما از سال دوم به بعد، ا گر كودك كار اشتباهى انجـام دهـد، مادر كمى «بد» مىشود. بد بودنِ مادر براى كودك این است كه چند دقیقه به او توجه نمى كند. از سال دوم بـه بعد مىتوان عادتهاى انسانى و انتظارات انسانى یا به عبارت دیگر تربیت را به صورت كمى محسوس شروع كرد .

بدین معنى كه مادر در مقابل بعضى رفتارهاى كودك، چند دقیقه به او بى اعتنایى مى كند. به عنـوان مثـال مـادر دست كودك را مىگیرد تا صورت او را چنگ نزند و اگر كودك صورت مادر را چنگ زد، مادر چنـد  دقیقـه بـه او نگاه نمى كند. این بى اعتنایى براى كودك خیلى مهم است و متوجه مىشود كه اگر دوباره آن كار را تكـرار كنـد، حمایت مادر را از دست مى دهد.

البته این حركت مادر نمایشى و فقط براى این است كه كودك متوجه اشتباهش بشود . یعنـى مـادر در رفـع نیازهاى اساسى كودك كوتاهى نمى كند، فقط چند دقیقه نگاهش را از او مىگیرد.

رفتارهاى غریزى نوزاد و کودک

نوزاد انسان یكسرى كارها مثل خوردن، خوابیدن، گریه كردن، خندیدن، دفع كردن و… را بـه طـور غریـزى مىتواند انجام بدهد؛ مانند نرم افزارى كه روى یك رایانه نصب شـده و بـه تـدریج و در طـى زمـان فعـال و اجـرا مىشود. این رفتارهاى اساسى با ژنها انتقال مى یابند و لزومى ندارد والدین، آنها را به كودك آموزش بدهند.

امـا اغلب والدین در این موارد دخالت مى كنند. مثلاً به فرزند دوساله شان اصـرار مـى كننـد كـه غـذا بخـورد! او را در دستشویى سرپا مى گیرند تا دفع كند، یا مدتها بالاى تخت او مى نشینند تا بخوابد و كارهایى از این دست.

غریزه ى مادرى ایجاب مى كند مادر نگران فرزندش باشد و بهخصوص در مورد تغذیه اینگونه عمل كند. ولى این رفتارها نتیجه ى چندانى ندارند. در حالت طبیعى، نوزاد اگر گرسنه باشد خودش از شـما غـذا مـى خواهـد. و درخواست هایش به صورت گریه است. هر وقت پوشك خود را آلوده كرده باشد باز به همـین روش از مـادر تقاضا مى كند او را تمیز كند.

وقتى هم بزرگتر مى شود باز اگر گرسنه باشـد یـا بخواهـد بـه دستـشویى بـرود از شـما مى خواهد كه در رفع نیازش به او كمك كنید. نوزاد معمولاً وقتى خسته مى شود و خوابش مى گیرد گریه مى كند، و این زمانِ مناسب براى خـواب او اسـت.

كودكان هم وقتى خوابشان مى گیرد، دلخور و مغموم مى شوند و احیاناً گریه مى كنند، و اگر در یك محـیط آرام كه محرك هاى كمى دارد تنها بمانند، به راحتى مى خوابند. اما اگر مادر بالاى سر كـودك بنـشیند و دایـم بگویـد «بخواب، بخواب»، یعنى به كودك دستور خواب بدهد، اعصاب سمپاتیك كودك فعالتر مى شوند.

اعصاب سمپاتیك اعصابى هستند كه هیجان تولید مى كنند و انـسان را هـشیار و درحالـت آمـاده بـاش نگـه مىدارند، به عنوان مثال در حین فعالیتهایى مثـل ورزش، جنـگ، مواجهـه بـا خطـر و… بـدن و ذهـن انـسان را آماده ى فعالیت مى كنند.

واضح است كه با فعال شدن اعصاب سمپاتیك، كودك حتـى اگـر بخواهـد، نمـى توانـد بخوابد! این مثل آن است كه با خشم به كسى دستور خندیدن بدهیم، كه باز اعصاب سمپاتیك فعال مى شـوند و جلو خنده را مىگیرند.

گذشته از آن وقتى مادر با كودك صحبت مى كند خوابیدن به یك نوع مصاحبه و رابطه تبدیل مـى شـود كـه كودك ول کن آن نیست. و مادر هرچه تلاش كند كودك را بخواباند از هدف خود دورتر مى شود. در این وضـعیت بهترین كار این است كه اتاق را ترك كند تا كودك در تنهایى خوابش ببرد یا طورى كنار او بنـشیند كـه تمـاس چشمى نداشته باشند و با صدایى آرام و یكنواخت مثـل «پیشـشش پیشـشش»، تحریـك پـذیرى كـودك را بـه حداقل برساند تا خوابش ببرد.

در مورد دفع نیز همین مشكل وجود دارد. والدین با كودك وارد دستشویى مى شـوند و منتظـر مـى ماننـد او كارش را بكند. در حالى كه شما اگر به یك انسان بالغ هم خیره شوید، حتى اگر بخو اهد، نمـى توانـد دفـع كنـد.

چراكه اعصاب سمپاتیكش فعال مى شوند و این اجازه را نمى دهند، پس چه طور انتظار دارید كه یك كودك بتواند در این وضعیت به راحتى كار خود را بكند؟!

وقتى والدین اینگونه رفتار مى كنند و نسبت به این مسائل حـساسیت زیـادى نـشان مـى دهنـد، كـودك از نیازهاى خود به عنوان ابزارى براى تسلط پیدا كردن بر والدینش استفاده مى كند. یعنى وقتى مى بیند كه مـادرش دایم دنبال او راه مى افتد تا لقمه اى به دهانش بگذارد؛ غذا نمى خورد تا توجه و محبت یا حتى خشم مادر را جلب كند و او را در اختیار خود بگیرد.

براى كودك توجه مثبت یا منفىِ مادر چندان فرقى نـدارد. در هـر حـال مایـل است مادر در كنارش باشد و به او توجه كند . اگر كودك بفهمد تا وقتى كه بیدار است مادر از كنـارش نمـى رود، حتى اگر خوابش بیاید، نمى خوابد كه مادر را پیش خود نگه دارد.

این مادر، خود را در موقعیتى قرار داده است كه كودك فكر مى كند مادرش به خـوردن یـا خوابیـدنِ او نیـاز دارد! و از این نیاز خود به عنوان ابزارى قوى براى در اختیار گرفتن مادر استفاده مى كند. یعنى غذا نمىخـورد تـا مادر را به دنبال خود بكشاند.

گرچه غریزه ى مادرى ایجاب مى كند كه مادر نیازهاى اساسى فرزندش را رفع كند، اما یـك مـادرِ بـاهوش بـا كمى تأمل متوجه مىشود كه صاحب اصلىِ این نیاز، كودك است نه او؛ و طورى رفتار مى كند كـه تحـت تـسلط كودكش نباشد و كودك احساس كند كه براى رفع كردن نیازهایش مى تواند از والدین كمك بگیرد. مثلاً هر وقت گرسنه شد از مادر بخواهد كه به او غذا بدهد. و مادرِ باتجربه به این درخواست جواب مثبت مى دهد.

«برطرف كردن نیاز» قبل از «درخواست» مى تواند مسئله ساز باشد. والدین بهتر اسـت كـودك را تـشویق یـا تحریك كنند، مثلاً مى توانند با صحبت كردن درباره ى مزه ى غذا، كودك را به اشتها بیاورند.

مادران ایرانى از بهترین مادرانى هستند كه من دیده ام، آنان از چیزى براى كودكانشـان كـم نمـى گذارنـد و سعى مى كنند مادر فوق العاده خوب و كاملى باشند. اما واقعیت این است كه كودك :

بـه مـادر كامـل نیـاز نـدارد، كودك به مادر كافى نیاز دارد.

مادر كامل، خودش را فداى بچه اش مىكند، اما مادر كافى كـسى را فـداى كـسى نمى كند. او، هم خودش را دوست دارد هم كودكش را، هم بـه كـودكش رسـیدگى مـى كنـد هـم بـه خـودش؛ و در نتیجه، هم خودش رشد مى كند هم كودكش.

در این صورت كودك نیز درك مى كند كه مادر به جـز نگهـدارى از وى، كارهاى دیگرى هم دارد كه به او مربوط نیست، و او فقط عضوى از خانواده است نه مركز ثقل آن.

بررسی ویژگیهای پنج سال اول زندگی كودك-www.mehcom.com
بررسی ویژگیهای پنج سال اول زندگی كودك-www.mehcom.com

رفتارهاى اكتسابى کودک

برخى رفتارها مثل شستنِ دست و صورت، طهارت گرفتن، مسواك زدن، سلام كردن، تشكر كـردن، احتـرام گذاشتن، خواهش كردن و… رفتارهایى هستند كه باید از حدود سه سالگى، به تدریج و به صورت عملى بـه كـودك آموزش داده شوند.

براى آموزش دادن اینگونه رفتارها حرف زدن تأثیر چندانى ندارد. اینكه دایم بـه كـودك بگـوییم «دسـتتو بشور!» فایده اى ندارد. اما اگر خودمان به شكل عملى، بدون اینكه چیزى بگوییم، آن را به كودك نشان بـدهیم، خودِ كودك از ما الگو مى گیرد و تقلید مى كند. درنتیجه آن عمل در ذهنش نهادینه مى شود.

به عنوان مثال بهتـر است مادر جلوِ بچه خیلى نمایشى مسواك بزند، حركت مسواك را به او نشان بدهد و بـه نحـوى، كنجكـاوى او را بر انگیزد، یا پدر وقتى وارد خانه مى شود جلو كودك دستش را بشوید، بـا كـف صـابون بـازى كنـد، چهـره اش را طورى نشان بدهد كه از شستن دستهایش لذت مى برد و كارهایى از این دست. در این صورت كودك از والدین الگو مى گیرد و خودش آن كارها را با علاقه انجام مى دهد.

رفتارهاى مدنى را هم بهتر است همین گونه به كودك آموزش بدهیم. سر سفره یا میز غذا بهترین زمان براى آموزش این رفتار هاست. وقتى كودك مى بیند پدر به احترامِ مادر از جا بلند مى شود و صـندلى را بـراى او عقـب
مى كشد تا او راحت بنشیند، یا مادر از پدر خواهش مى كند كه ظرف سالاد را به او بدهد، و در طـى غـذا بـا هـم مكالمه مى كنند و وضعیتى ایجاد مى كنند كه همه آرام و خوشحال باشند، مثلاً پـدر ا ز دسـتپخت مـادر تعریـف می كند و نظر كودك را هم درباره ی  غذا می پرسد، و همگی  در جمع كردن میز كمك می كننـد، كـودك همـه ی
این رفتارها را می آموزد و زیر بنای  رفتار مدنی  و اجتماعی  در ذهنش ساخته می شود.

یكی  از مشكلاتی  كه شاید بعضی  مادرها تجربه می كنند دوری  كردن كودكان از حمام است. مادرها باید ایـن نكته ی  ظریف را بدانند كه هیچ موجودی  دوست ندارد روی  سرش آب بریزند و این جزء غریزه ی  ما انسانها نیـز هست.

اگر اولین باری  كه كودك را حمـام مـی  كنـیم روی  سـر او آب بریـزیم، یـا او را زیـر دوش بگیـریم، در او احساس خطر و هراس از حمام ایجاد می شود و او تا مدتی  از حمام كردن خوشش نمی آید و از آن فرار می كند.

بدن كودك به شستوشوی  زیادی  نیاز ندارد، بهتر است ابتدا او را در وان یا یك تشت پرآب بنـشانیم، سـر و بدن او را با یك ابر یا پارچه ی نرم تمیز كنیم و حواسمان باشد كه آب صـابون بـه صـورت و چـشمان او نپاشـد.

سپس به او اجازه بدهیم مدتی  آب بازی  كند. كودكان آب بازی  را خیلی  دوست دارند و از آن لذت می برند. به ایـن ترتیب حمام برای  كودك به یك سرگرمی  مفرح تبدیل می شود و از آن لذت می برد.

نقش جنسی کودکان

كودك در حدود سه سالگی  جنسیت خود را می فهمد. این به معنای  جنسی  شدن نیست. یك كودك سه ساله مفهومِ احساس و رابطه ی  جنسی  را نمی فهمد، او فقط می داند كه پسر است یا دختر. و پـسر یـا دختـر بـودن در ذهن او معنایی  متفاوت و خاص دارد. او در این سن بین اسم های  پسرانه و دخترانه تمایز قایـل مـی شـود، نـوع و رنگ لباسش را متناسب با جنسیتش انتخاب می كند، نوع بازی هایش مشخص می شـود.

اگـر پـسر اسـت از بـین اسباب بازی ها ماشین را انتخاب می كند و دزد و پلیس بازی  می كند، و اگر دختر است عروسك را انتخاب می كنـد و خاله بازی  می كند و به طور كلی  بازی هایی  از این دست را می پسندد.

كودكان در بازی ها با والد همجنس شان همانندسازی  می كنند، پسرها از پـدر تقلیـد مـی كننـد و دخترهـا از مادر. و این شروع الگوپذیری  از والدین است.

كودكان وقتی  متوجه جنسیت خود می شوند در مورد جنس مخالف كنجكاوی  می كنند و می خواهند بفهمند فیزیك بدنىِ جنس مخالف چگونه است. اینگونه رفتارها فقط از روی  كنجكاوی  است و زمینه ی  شـهوانی  نـدارد.

والدین در این مواقع نباید نگران انحراف اخلاقی  كودكشان شوند. دخالت والدین در رفتارهای  غریزی  كودك، مثل خوردن و خوابیدن، باعث می شود كودك از آنهـا بـه عنـوان
ابزاری  برای  تسلط بر والدین استفاده كند.

آموزش مذهبی کودکان – تربیت مذهبی

بهترین دوران برای  آشنایی  با مذهب، بین سه تا پنج سالگی  است. اگر كودك در این سن با مذهب آشنا شود و رفتار مذهبی  والدین را مشاهده كند، به سمت مذهب گرایش پیدا می  كند، البته انسان را در هر سنی  می تـوان با مذهب آشنا كرد، اما امكان پذیرش و درونی شدن آنها در این سنین حداكثر است.

مشاهده ی  وضـو گـرفتن و نماز خواندن والدین، چادر سرِ دختران كوچك كردن، حضور پیدا كـردن در هیئـت هـای  مـذهبی  و دسـته هـای سینه زنی ، گرفتن روزه ی  كله گنجشكی  و سایر كارهایی  از این دست، به نهادینـه شـدن مـذهب در ذهـن كـودك كمك می كنند.

مزاج کودک

منظور از «مزاج» مجموعه صفاتی  است كه هر كودك با آنها متولد می شود. به عبـارت دیگـر، مـزاج بخـش ذاتی  رفتار كودك است كه از ابتدای  تولد در او مشاهده می  شود. شخصیت هر كودك نیـز ماحـصل تعامـل بـین ذات او و شیوهی  پرورشی  والدینش است.

مزاج اساس بیولوژیك دارد و با ساختار عملكردی  مغز در ارتباط است. محیط و رفتار والدین در ایـن قـسمت از رفتار كودك نقشی  ندارند، اما می توانند ارتباط دوطرفه ای  با مزاج كودك داشـته باشـند.

یعنـی  اگـر كـودك از همان ابتدا، تحریك پذیر باشد و برای  مدتی  طولانی  و به طور شدید گریه كند، ممكن اسـت در رفتـار والـدین اثـر نامطلوبی  بگذارد. واكنش و تعاملات منفی  والدین با كـودك نیـز مـی  توانـد روی  رشـد و تكامـل بعـدی  او اثـرات نامطلوبی  داشته باشد.

بر عكس، اگر كودك مزاج شاد و آرامی  داشته باشد، روی  رفتار والدین اثر خوبی  می  گـذارد و تعاملات مثبت والدین با كودك افزایش می یابد، این مسئله می تواند اثـرات مطلـوبی  روی  رشـد بعـدی  كـودك داشته باشد.

از دیدگاه دكتر «الكساندر توماس استلاچِس» مزاج هر كودك مركب از ده صفت است كه عبارتنـد از:

سـطح فعالیت كودكـان ، كنترل خود، میزان تمركز، شدت پاسخهای  ابرازنشده به محركـات، نظـم در روال هـای  روزانـه، ثبـات در پاسخ های  رفتاری  و كارهای  انجام شده، آستانه ی  پاسخ های  حـسی  بـه محركـات، پاسـخ اولیـه بـه رویـارویی  بـا موضوعات جدید، انطباق پذیری ، و خُلق غالب كودك در طی  زندگی .

در هركدام از حوزه های  رفتاری ، طیفی  از پاسخ ها وجود دارد. بر اسـاس مجموعـه رفتارهـایی  كـه كـودك در هركدام از این حوزه ها نمایش می دهد و میزان مشكل زا بودن رفتار كودك برای  والدین یا اطرافیان، كودكان را به سه دسته ی  مزاجی  تقسیم می كنند:

1. كودكان راحت: كودكانی  هستند كه اساساً دارای  مزاجـی  راحـت و آسـان هـستند و بـه نـدرت رفتارهـای مشكلزا از آنان سرمی زند. اگر والدین از فنون مدیریتی  مناسب استفاده كنند، به راحتی  می توانند با این تعامل داشته باشند.

2. كودكان دشوار: كودكانی  هستند كه غالب رفتارهای شان در سمت دشوار طیف قرار دارد. معمـولاً مراقبـت از این كودكان و كنار آمدن با آنان سخت است.

3. كودكان متوسط: كودكانی  هستند كه بین دو دسته ی  بالا قرار می گیرند، یعنی  تعامل بـا آنـان، نـه خیلـی راحت، و نه خیلی  دشوار است. در واقع پارهای  از رفتارهای  این كودكان امكان دارد در سـمت دشـوار طیـف قـرار بگیرد.

لازم به ذكر است، اگرچه هر كودك با یك مزاج خاص متولد می شود، اما این به معنای  غیرقابل تغییـر بـودن رفتارهای  او نیست. همانطور كه اشاره شد، رفتارهای  كودك ماحصل تعامل بین صفت های  مزاجی  او با محیطـی است كه در آن پرورش می یابد.

یك كودك هرچه قدر هم كه سخت باشد، اگر والدینی  داشته باشد كـه بـه خـوبی بدانند باید چگونه با او ارتباط برقرار كنند و به نیازهایش پاسخ دهند، نهایتاً كودك سالمی  خواهد بود و به شـكل مطلوبی  رشد می كند. اما اگر یك كودك كه مزاج راحتی دارد، در محیطـی پـر از كـشمكش و تعـارض، و بـدون آشنایی  با روشهای  تربیتی  پرورش یابد، ممكن است به رشد مطلوبی  كه ژن هـای  او بـرایش رقـم زده بـوده انـد، نرسد.
نویسنده :دكتر محمد ولی سهامی: فوق تخصص روان پزشكی كودك و نوجوان، عضو و مدرس كالج سلطنتی انگلستان
منبع:

  • كتاب ” حلقه ی حیات” . تألیف دكتر محمد ولی سهامی. انتشارات قطره
  • iacap.ir

مهکام مجله اینترنتی آموزش خانواده برتر

آموزش تربیت فرزند دکتر فرهنگ هلاکویی از تولد تا 20 سالگی

مجموعه کامل آموزش تربیت فرزند از دکتر فرهنگ هلاکویی از تولد تا ۱۹ سالگی

آموزش کامل تربیت فرزند از پروفسور دکتر فرهنگ هلاکویی از تولد تا 20 سالگی – با داشتن این مجموعه کامل می توانید هر جایی که هستید حتی در حین رانندگی ، آشپزی و … اصول تربیت فرزند و نکات مهم تربیتی را از دکتر فرهنگ هلاکویی بیاموزید  ادامه مطلب »

خرید آموزش خیاطی خانم عمرانی جدید-18 دی وی دی

خرید آموزش خیاطی خانم عمرانی جدید-18 دی وی دی-www.mehcom.com

خرید آموزش خیاطی خانم سیما عمرانی کارشناس برنامه خانواده – می توانید فنون و روشهای ، طراحی برش و دوخت را یاد بگیرید و با کمترین هزینه به یک خیاط ماهر تبدیل شوید  ادامه مطلب »

راهنمای کامل دوران بارداری و نگهداری نوزاد تا 2 سالگی کودک

راهنمای کامل دوران بارداری و نگهداری نوزاد تا 2 سالگی کودک

راهنمای کامل دوران بارداری و بچه داری و نگهداری نوزاد از بدو تولد و حتی حاملگی تا 2 سالگی کودک- اگر قرار است که ما فرزندی داشته باشیم چه خوب است که بهترین بچه دنیا مال ما باشد … ادامه مطلب »

راهنمای کامل دوران بارداری و پرورش نوزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *