آموزش وردپرس
خانه » سرگرمی » داستان های کوتاه » داستان های کوتاه مهکام-داستان تواضع
آموزش خیاطی توسط خانم سیما عمرانی کارشناس خیاطی صدا و سیما
داستان های کوتاه مهکام-داستان تواضع
داستان های کوتاه مهکام-داستان تواضع

داستان های کوتاه مهکام-داستان تواضع

داستان کوتاه تواضع   

شیطان به رفیقش گفت :” به آن مرد مقدس متواضع نگاه کن که در جاده راه می رود  ، در این فکرم که به سراغش بروم  و روحش را در اختیار گیرم.”
رفیقش گفت :”به حرفت گوش نمی دهد ، تنها به چیزهای مقدس می اندیشد…”

اما شیطان به همان روش مشتاق و متعصب همیشگی اش ، خود را به شکل ملک مقرب جبراییل در آورد  و در برابر مرد ظاهر شد. گفت:” آمده ام به تو کمک کنم.”

مرد مقدس گفت: ” باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی .من در زندگی کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم . “

و به راه خود ادامه داد ، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است.

مجله اینترنتی مهکام آموزش خانواده فرزندپروری همسرداری

راهنمای کامل دوران بارداری و پرورش نوزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *