تربیت فرزند دکتر هلاکویی از تولد تا 20 سالگی+دانلود

داستان های کوتاه-پیرمرد وفادار

بنر تبلیغاتی آموزش خیاطی سیما عمرانی-468-60

داستانهای کوتاه و آموزنده

گاهی وقت ها یک حادثه می تواند برای خیلی از ماها و خانواده های ما تبدیل به یک داستان و قصه آموزنده شود. مانند داستان کوتاه و عبرت آموز زیر :
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد…در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین در مانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند.سپس به او گفتند: ((باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت اسیب ندیده)) پیرمرد غمگین شد،گفت عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.پیرمرد گفت:همسرم در خانه سالمندان است.هر روز صبح به انجا می روم و صبحانه را با او می خورم.نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم.پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم،او الزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا نمی شناسد!! پرستار با حیرت گفت:وقتی نمیداند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته،به ارامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است.

خانواده شاد آرزوی مهکام مجله اینترنتی خانواده

468-60-بنر تبلیغاتی مدیریت خشم
468-60-بنر-تبلیغاتی-خانواده-موفق

حسن رامشینی

هموطن گرامی : با تشکر از ورود شما به وبسایت مهکام لطفا توجه کنید : 1- می توانید با ارسال مطالب ارزشمند خودتان به مهکام به ارتقای سطح دانش خانواده ها کمک کنید. 2- با استفاده از قسمت نظرات که در زیر تمامی مطالب موجود است ما را در بالا بردن کیفیت وب سایت کمک کنید. قبلا از همکاری شما متشکریم

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *